آنچه مى گویم بر عهده من است و من خود ضامن آن هستم.
آن کس که حوادث
عبرت آموز روزگار را به چشم ببیند و از آن پند پذیرد، پرهیزگاریش او را از
آلوده شدن به کارهاى شبهه ناک باز مى دارد. بدانید که بار دیگر همانند
روزگارى که خداوند، پیامبرتان را مبعوث داشت، در معرض آزمایش واقع شده اید.
سوگند
به کسى که محمد را به حق فرستاده است، در غربال آزمایش ، به هم درآمیخته و
غربال مى شوید تا صالح از فاسد جدا گردد. یا همانند دانه هایى که در دیگ
مى ریزند، تا چون به جوش آید، زیر و زبر شوند. پس، پست ترین شما بالاترین
شما شود و بالاترینتان، پست ترینتان. واپس ماندگانتان پیش افتند و پیشى
گرفتگانتان واپس رانده شوند. به خدا سوگند، که هیچ سخنى را پنهان نداشته
ام و دروغ نگفته ام که من از چنین مقامى و چنین روزى آگاه شده بودم.
بدانید که خطاکاریها همانند توسنان چموش و سرکش اند که خطاکاران را بر
آنها سوار کرده اند. آن اسبان لجام گسیخته به ناگاه مى تازند و سواران خود
را به آتش دوزخ سرنگون مى کنند. و بدانید، که پرهیزگاریها همانند اسبان
رام و نجیب اند که پرهیزگاران را بر آنها سوار کرده و افسارها به دست
سواران داده اند و آن اسبان، سواران خود را به بهشت داخل مى کنند. حقى است
و باطلى. گروهى هواداران حق اند و گروهى پیروان باطل. اگر پیروان باطل
سرورى یابند چه شگفت که از روزگاران دیرین شیوه چنین بوده است و اگر شمار
هواداران حق اندک است، بسا، روزگارى رسد که افزون گردد، ولى، کم اتفاق
اوفتد که آنچه پشت کرده ، بار دیگر روى بنماید.
من مى گویم: قسمت آخر
این سخن به پایه اى از زیبایى رسیده که هیچ کلامى بدان پایه نتواند رسید.
آنکه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد، بیش از آنکه بر فراست خود ببالد
شگفت زده خواهد شد. با توصیفى که از آن کردیم، در آن فصاحتى است، افزون که
نه هیچ زبانى را یاراى بیان آن است و نه هیچ انسانى را توان گام نهادن در
آن عرصه. این ادعاى مرا درنیابد و نشناسد، مگر کسى که در این صناعت حظّى
وافرش باشد و در این مضمار خود، تاخت و تازى کرده باشد. و جز خردمندان آن
را درنیابند.
و هم از این خطبه:
همواره
دل مشغول دارد آنکه بهشت و دوزخ را در برابر خود بیند. مردمى هستند کوشنده
و سخت کوشنده ، اینان رهایى یافتند. مردمى هستند طالب حق ، ولى آهسته
کارند. اینان را نیز امید رهایى هست و مردمى هستند، که در کارها قصور مى
ورزند و تقصیر مى کنند، اینان در آتش دوزخ سرنگون گردند. اگر به دست راست
روى نهى به گمراهى افتاده اى و اگر به دست چپ گرایى، باز هم، به گمراهى
افتاده اى. پس راه میانه را در پیش گیر که رهایى در همان است .
قرآن
کتاب باقى مانده و نشانه هاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسیر حرکت سنت است و
سرانجام نیکو بدان بازگردد. هر کس که ادعا کند، هلاک شود و هر که دروغ
بندد به مقصود نرسد و هرکه با حق ستیزد، خود تباه شود. نادان را در نادانى
همین بس ، که مقدار خویش نمى شناسد. ستونى که بر بنیان تقوا و استوار گردد
هرگز فرو نریزد و کشته اى که به آب تقوا سیراب گردد، تشنه نماند. در خانه
هاى خود آرام گیرید و با یکدیگر طریق آشتى سپارید. از گناهان خود توبه
کنید. هیچ ستاینده اى جز پروردگارش را نستاید و هیچ ملامت کننده اى نباید
جز خود را ملامت نماید.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:20  توسط آزاد
|
او از شخصیت های مشهور و بارز مصری است که
در شغل وکالت مدت هاست فعالیت می کند. هنگام تحقیق در یک مسئله فقهی و
مقایسة آرا در آن مسئله , فقه و استنباط های شیعة امامیه را از دیگر مذاهب
فقهی قوی تر می یابد و همین مسئله نور تشیع را در دلش روشن می گرداند, تا
این که حادثه ای عجیب سر نوشت او را به کلی عوض کرده و او را مفتخر به
ورود در مذهب تشیع می نماید و آن , این بود که: وقتی گروهی از حجّاج
ایرانی همراه با حدود بیش از بیست کارتن کتاب اعتقادی وارد عربستان می
شوند. تمام کتاب ها از طرف حکومت مصادره می شود. سفیر ایران در زمان شاه,
موضوع را با ملک فیصل در میان می گذارد . او نیز به وزارت کشور عربستان می
نویسد تا به موضع رسیدگی کنند. وزیر کشور دستور می دهد که تمام کتا بها را
بررسی کرده, اگر مشکلی ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان «
دمرداش عقالی » در حجاز به سر می برد, از او خواستند که این کتاب ها را
بررسی کند و در نهایت رأی و نظر قانونی خود را بدهد.او با مطالعه این کتاب
ها به حقانیّت تشیع پی می برد و از همان موقع قدم در راه اهل بیت ـ علیهم
السّلام ـ می گذارد...»
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:16  توسط آزاد
|
به خدا سوگند، اگر چیزى را که عثمان بخشیده، نزد کسى بیابم، آن را به
صاحبش باز مى گردانم، هر چند، آن را کابین زنان کرده باشند یا بهاى
کنیزکان. که در دادگرى گشایش است و آنکه از دادگرى به تنگ آید از ستمى که
بر او مى رود، بیشتر به تنگ آید.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:4  توسط آزاد
|
عقیده بداء
چکیده
بداء در لغت به معنای ظاهر شدن چیزی پس از آنکه
مخفی بوده است می باشد. اهل سنت به دلیل نفهمیدن واقعیت و عدم مطالعه کتب
شیعه، آنان را به کفر متهم می کنند در حالی که شیعه از این امر معنای
مجازی آن را مورد نظر دارد که عبارت است از ظاهر کردن امری پس از اینکه
برای دیگران مخفی بوده است که اصطلاحاً به آن اظهار بعد از اخفا گفته می
شود. به این بیان که خداوند متعال گاهی چیزی را به خاطر مصلحتی از بندگان
مخفی می دارد در حالی که برای خود او هرگز مخفی نبوده است ولی بعد به خاطر
مصلحت و حکمتی، آن مورد مخفی شده را ظاهر می سازد. به کار بردن در معنای
مجازی آن نه تنها اشکالی ندارد بلکه بسیار رایج است هم در زبان فارسی و هم
در زبان عرب. این کاربرد در قرآن نیز مشاهده می شود مثلاً کاربرد کلمه
«ید» به معنای دست در قرآن کریم در مورد خداوند، جسم بودن است در قرآن و
سنت بر اصل بداء تأکید شده و آیات و روایات بسیاری در این مورد داریم
مانند «کل یوم هو فی شأن» یا «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر و اما
بانفسهم» یا «ولو ان الله اهل القری امنوا و اتقوالفتحنا علیهم برکات من
السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذ ناهم بما کانوا یکسبون» یا این آیه که می
فرماید: «یمحواالله ما یشاء و یثیبت» که همگی دلالت بر اصل بداء دارند.
توضیح اینکه علم خداوند به علم ذاتی و فعلی تقسیم می شود و بداء در مورد
مرتبه دوم علم خداوند یعنی علم فعلی خداوند تجلی می یابد، همچنین در مورد
قضا و قدر خداوند که قضای حتمی معلق می باشد. بداء در قضا و قدر معلق راه
دارد و انسان با انجام اعمال صالح، دعا و تضرع، استغفار و توبه، صدقه،
احسان و نیکوکاری می تواند قضا و قدر خود را تغییر داده و سرنوشت و آینده
خود را بسازد. بیشترین اشکالات توسط فخر رازی و موسی جار الله صاحب کتاب
الوشیعه بر شیعه گرفته شده است که خود آنان در تفاسیر و توضیحات خود بر
آیات عملاً و ناخواسته و بدون توجه بر اصل بداء صحه گذاشته اند. اعتقاد به
بداء آثار و فواید فراوانی در زندگی دارد از جمله امید به آینده، مبارزه
با ظلم و دفاع از حق و حقیقت و باز شدن دریچه امید به زندگی بر روی انسان
است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:30  توسط آزاد
|
سرزمینتان به آب نزدیک است و از آسمان دور. مردمى سبک عقل هستید و
بردباریتان سفیهانه. آماج هر تیر بلایید و طعمه هر خورنده و شکار هر کس
که بر شما تاخت آورد.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 17:17  توسط آزاد
|
ولادت امام و نامگذاری
امام جعفر
صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه
متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر
ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن
حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان
او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید «جعفر کذّاب».
دوران قبل از امامت
در
دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و
تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به
امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به
پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق
نقل شده است.
امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت
پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. دوران امامتش مصادف بود با اواخر
حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت
عباسیان.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:3  توسط آزاد
|
شما سپاهیان آن زن (7) بودید و پیروان آن ستور.(8) که چون بانگ کرد اجابتش
کردید و چون کشته شد روى به گریز نهادید. خلق و خویتان همه فرومایگى است.
پیمانهایتان گسستنى است و دینتان دورویى است و آبتان شور است. آن کس که در
میان شما زیست کند گرفتار کیفر گناه خویش است. و آنکه از میان شما رخت
بربندد، به رحمت پروردگارش رسیده است. گویى مسجد شما را مى بینم، که چون
سینه کشتى است بر روى دریا، زیرا شهرتان در گرداب عذابى که خداوند از
فرازش و فرودش فرستاده، گرفتار است و همه ساکنان آن غرق شده اند.
((در
روایتى چنین آمده است)): سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى شود، چنانکه
گویى مسجدتان را مى بینم که همانند سینه کشتى سر از آب بیرون دارد. یا
همانند شتر مرغى بر زمین خفته . (و در روایتى) چون سینه پرنده اى بر لجّه
دریا.
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 18:22  توسط آزاد
|
مسئلة بداء و علم خداوند
مسئلة بداء از جمله مسایل بسیار مهمی است که
در سه علم فلسفه، کلام و اصول فقه به طور مفصل، دربارة آن صحبت شده است؛
ولی از آنجا که در زمرة مسایل اعتقادی هم هست، صرفاً به همان اندازه که به
عنوان یک عقیده میطلبد از آن مطلع باشیم، آن را با هم مرور میکنیم.
کلمه
بداء هم دربارة انسانها بهکار میرود، و هم خداوند متعال، که دو معنای
کاملاً متفاوت از همدیگر دارند. وقتی این کلمه را برای انسانها بهکار
میبریم، منظور ما همان تغییر اراده است. مثل اینکه ما تصمیم جدی برای
مسافرت داشته باشیم، و اندکی پیش از مسافرت بفهمیم این سفر خطر دارد، و
رفتن به آن به صلاح نیست، و از رفتن پشیمان بشویم. در این حالت میگوییم
که برای ما بداء حاصل شد؛ زیرا از باطن قضایا خبر نداشتیم و الا از همان
اول چنین تصمیمی نمیگرفتیم. چنین معنایی هیچگاه دربارة خداوند متعال
مصداق پیدا نمیکند، چون نمیتوانیم بگوییم، نعوذبالله، خدا نمیدانست کار
ضرر دارد و بعداً فهمید، و تصمیمش عوض شد.
بدائی که در مورد خداوند متعال استفاده میشود همان «اظهار پس از خفا»ست که با مثالی آن را برای شما توضیح میدهم.
یکی
از انبیای قوم بنیاسراییل، در شب اول ازدواج یک عروس و داماد، به پیروان
خود گفت: فردا جنازة این دو را از خانه بیرون خواهند آورد. صبح فردا مردم
در نهایت ناباوری دیدند که آنها نمردهاند. از آن پیامبر توضیح خواستند و
او هم از خداوند توضیح خواست. به او خطاب شد؛ مرگ آنها معلق بود، نه حتمی،
و چون همان شب صدقه دادند، مرگشان به تأخیر افتاد. به مریدانت بگو اگر
میخواهند مطمئن شوند، که قرار بوده اینها کشته شوند، بروند زیر رختخواب
آنها، ماری را که قرار بوده قاتلشان باشد، ببینند. این همان بداء در مورد
خداوند است که خداوند یک طرف قضیه را برای ما بیان کرده و طرف دیگر را
نگفته تا جایگاه آن معلوم شود.
خداوند از ابتدا میدانست این دو جوان
قرار نیست امشب بمیرند و تقدیرشان را با صدقه دادن عوض خواهند کرد، لیکن
فقط نیمة اول مطلب بیان میشود، تا مردم قدر و ارزش صدقه دادن را در ادامة
جریان بفهمند. این را هم بگویم که صدقه دادن برطرف کردن نیاز فقرا و
خیریهها نیست، بلکه در واقع، ما نیازهایی از قبیل دفع بلا را از خود دفع
میکنیم، و اگر چنین راههایی برای برطرف کردن این نیاز نداشتیم، خود ما
دچار مشکل میشدیم؛ نه فقرا و مستمندان.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 11:36  توسط آزاد
|
چون خداوند در جنگ جمل پیروزش گردانید، یکى از یاران گفتش اى کاش برادرم،
فلان، می بود و مى دید که چسان خداوند تو را بر دشمنانت پیروز ساخته است.
على(ع) از او پرسید: آیا برادرت هوادار ما بود گفت: آرى. على (ع ) گفت:
پس همراه ما بوده است. ما در این سپاه خود مردمى را دیدیم که هنوز در صلب
مردان و زهدان زنان هستند. روزگار آنها را چون خونى که بناگاه از بینى
گشاده گردد، بیرون آورد و دین به آنها نیرو گیرد.
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 17:21  توسط آزاد
|
امام پنجم، امام محمد باقرعلیه السلام در روز دوشنبه سوم صفر و بنا به قولى، اول رجب سال 57 هجرى در مدینه متولد شدند .
والده آن حضرت، "فاطمه" دختر امام حسن مجتبى علیه السلام بود و از زنان با کمال محسوب مىشد .
از
امام صادق علیه السلام روایت شده است که در شأن آن بانوى بزرگوار فرمود:
"جدهام زن بسیار راستگویى بود و در خاندان امام حسن علیه السلام زنى به
درجه و مقام او نرسید .
نام آن حضرت "محمد"، کنیه ایشان "ابوجعفر" و القاب ایشان "باقر"، "شاکر" و "هادى" است .
لقب "باقر" را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن حضرت داده بود و فرموده بود: "او علم دین را خواهد شکافت." (باقر: شکافنده)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387ساعت 11:4  توسط آزاد
|